دو فایل وورد باز شده مقابل من است. یکی برای ارائه پرزنت فردا است که میدانم چه میخواهم بگویم. و دیگری یادداشتی است برای دل خودم که بعید است بتوانم به نام منتشرش کنم و دقیقا نمیدانم چه میخواهم بگویم اما از حالا دوستش دارم.
یکیش در ذهنم سیاه است و ناراحت است و پرخشم.
یکیش سرخ و صورتی و آرام و منتظر و زیرلب آوازخوان.
از امروز که نفیسه را دیدهام و او از جشنواره قصهگویی مادران گفته هم یک زنبور بیامان دنبالم راه افتاده و روی سرم مینشیند و من هی پَرَش میدهم! با اینحال ممکن است یک جایی بین لابیرنتهای مغزم کندویش را ساخته باشد و اگر دیر نشود طرح قصهام را برایشان بفرستم. البته اگر اجرایی با
برچسب: سرخ,صورتی,
نویسنده: ایلیا قنبریپور
تاريخ: جمعه
27 مرداد
1396 ساعت: 10:22