خرید بک لینک
دو فایل وورد باز شده مقابل من است. یکی برای ارائه پرزنت فردا است که میدانم چه میخواهم بگویم. و دیگری یادداشتی است برای دل خودم که بعید است بتوانم به نام منتشرش کنم و دقیقا نمیدانم چه میخواهم بگویم اما از حالا دوستش دارم. یکیش در ذهنم سیاه است و ناراحت است و پرخشم. یکیش سرخ و صورتی و آرام و منتظر و زیرلب آوازخوان. از امروز که نفیسه را دیدهام و او از جشنواره قصهگویی مادران گفته هم یک زنبور بیامان دنبالم راه افتاده و روی سرم مینشیند و من هی پَرَش میدهم! با اینحال ممکن است یک جایی بین لابیرنتهای مغزم کندویش را ساخته باشد و اگر دیر نشود طرح قصهام را برایشان بفرستم. البته اگر اجرایی با

برچسب: سرخ,صورتی, نویسنده: ایلیا قنبری‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:22

روز دختر است و من تا همین سالهای اخیر از پدر و مادرم به بهانه این روز هدیه گرفتهام. و البته یادم نمیآيد که برادرم به بهانه چنین روزی هدیه گرفته باشد. باید از او بپرسم! و نمیدانم وقتی پسرم بزرگ شد و پرسید چرا فقط روز دختر؟ ما پسرها روز نداریم؟ به او چه توضیحی خواهم داد. حتما مجریان دولتی خیلی زو

برچسب: نویسنده: ایلیا قنبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 19:26

صفحه بندی